تولد
نیکای عزیزم بودنت بهترین سرود زندگیست...
دو سال گذشت
دوسال پر از ترس هاس مادرانه
پر از اشک های عاشقانه، پر از مسئولیت های پدرانه و پر از خنده های دلربای تو
دیگر آن طفل کوچکی نیستی که جز آغوش من پناهگاهی نداشتی. بزرگ شده ای، قد کشیده ای، حرف میزنی، حرف هایی که تنها مترجم زبانش من هستم... تو بزرگ می شوی و من برای روزهای گذشته دلتنگ می شوم. دلبندم 730روز از آمدنت می گذرد ولی این روزها برای من زود گذشته اند. چطور می شود در حضور فرشته ای معصوم و کوچک گذر زمان را حس کرد؟ فرشته ای که بوی عشق می دهد، بوی ناب خداوندی را... این روزها فقط می خواهم کنارت باشم. ساعت ها به تو خیره شوم و به تماشای تو بایستم. می دانم که این روزها دیگر برای من پیش نمی آید. می خواهم از دلربایی های کودکانه ات لذت ببرم و روزی هزاران بار خدایم را بخاطر این هدیه بی نظیرش شکر کنم. می خواهم تک تک این لحظات بکر برای همیشه در ذهنم بماند...
خدایا در ادامه این راه یاریم کن
بالاخره کارهای تولد دختری هم تموم شد و روز تولد فرا رسید. خیلی از کارها رو نتونستم انجام بدم. بابایی بخاطر کارهاش رفت ایلام و من دست تنها موندم. البته باباجون خودش رو برای تولد رسوند. خاله مینا طبق معمول یه پای ثابت کارها بود و خیلی کمک کرد. این هفته هر روز که از سرکار برمیگشتم خونه بعد از خوردن نهار شروع به آماده کردن وسایل می کردیم و شبها تا ساعت 3 بیدار می موندیم. خستگی داشت ولی لذتش صد برابر بود. لذتش تو این بود که با افتخار تمام کارها ایده خودم بود. شاید به نظر بعضی از دوستان خیلی زیبا نباشه ولی چون با عشق درست شدن مطمئنن ارزشمند هستن. تم تولد گلم رو ماهی رنگارنگ انتخاب کردم . تصاویر گویای همه چیز است. نیکای عزیز از دیدن 12 بچه خیلی جا خورد. هر بچه ای یه چیزی بر میداشت و نیکا بهت زده بهشون نگاه می کرد.حس مالکیت نسبت به وسایلش فوران کرده بود و فکر از دست دادن وسایلش خیلی ناراحتش کرده بود. وسط مراسم هم از بس گریه کرد خوابش برد. ولی پایان مراسم وقتی آخرین مهمانها رفتند نیکا بهانه اونها رو میگرفت.
کلاه تولد

ریسه تولد مبارک

عدد تولد

آویزها

گلهای کاغذی که روی تمام دیوارها زده بودم

میز دسر( ژله آکواریوم خیلی جالب شد که متاسفانه عکس خوبی ازش نگرفتم)، لیوانها، لیبل نوشابه و دستمال کاغذی




کیک تولد و ظرف میوه

نیکا در حال فوت کردن شمع تولد

هدیه هایی که مهمونا زحمت کشیدن(لباس تولد رو مامان فرنگیس و زنجیر رو مامان افسانه خریده بودن)

و تقویمی که خیلی با عجله درست شد و به عنوان یادبود به مهمونها تقدیم کردم.

دخترم، بهترینم...
آرام قدم بردار، زمین پر از یادگاری های برجای مانده است




تولد 


